تبليغاتX
عشق

عشق

عاشقانه

ای نگاه ترت فزون کرده رونق کسب باغ انگورت

چشم ما برسپیده ی رویت چشم دزدان نیمه شب دورت

...

ای صدای ترانه پردازت زخمه ی روح آدمیزادی

دلنوازی شبیه موجی که بزند تن به گیسوی بورت

...

شاخه ای گر شکوفه باران شد گرمی از آفتاب چشمت بود

دل اگر با تو ماه تابان شد چونکه نوشید چشمه ی نورت

...

یک اشارت نمودی و طی شد  تاول سینه ی بیابانها

سبزشد دامن گلستانها از دل گیسوان مغرورت

...

طوطی ناشکیب شکرخا  شور مجنون و شهد شیرین را

می گرفت از دو چشم آهویت می مکید  از لبان  زنبورت  

...

چه کسی دیده بود پیش از این جمع  مخمل و تیغ را با هم؟

می کشد آخر این جماعت را نرمی خنده های مستورت

...

اگر از هر قریه میگذری  زیر پایت نگاه کن هشدار

دل شهری نشسته در راهت تو سلیمان و یک جهان مورت

...

ای درخت مقدس طوبی  حمله ور شد به وادیت موسی

شعله ور شو که در بیامیزد عنبر و مشک و عود و کافورت

...

در خیالم بیا و یک امشب  دست افشان و پای کوبان شو

تا سرایم برای هر دستی  چه غزل های جور واجورت

تیر ۹۰

   این هم دو غزل تازه با طعم گس باز هم اولی ساده تر و دومی عمیق تر

    به سنگ نقد بزنید :

 

   فاصله 

 

 

دیگر آن  آوای  تو  یادم نمی آید

جز صدای پای تو یادم نمی آید

...

رفته ای از خاطراتم آنچنان حتی

خطی از سیمای تو یادم نمی آید

...

ای که روزی جای جای قلب من بودی

طُرفه حتی جای تو یادم نمی آید

...

گوش می دادم  به نجوای دلم اما

نغمه ی لالای تو یادم نمی آید

...

مهربانی ها کجا و مهربانی کو؟

مهربانی های تو یادم نمی آید

...

بعد از این با من شبیه دیگران برخیز

چون من استثنای تو یادم نمی آید

تیر ۹۰

 

باور ندارم

 

 

صلح بدون جنگ را باور ندارم

دریای بی خرچنگ را باور ندارم

...

گفتی هزارانیم و دلتنگ شماییم

من این همه دلتنگ را باور ندارم

...

دنیا اگر خوب است ارزان سرت باد

اغوای این اورنگ*  را باور ندارم

...

ای گوهری* خوی از جبین بیهوده ریزی

من سودن این سنگ را باور ندارم

...

بشکن بساط این تماشا را که دیگر

آیینه ی بی زنگ را باور ندارم

...

نقد سیه بهتر ز فردای سپید است

دیگر گریز از رنگ را باور ندارم

... 

حاشا که تاس بختمان یکسان بیاید

کلا که من این ننگ را باور ندارم 

...

دیری نمی پایی دگر این گونه خواندی

افسوس این نیرنگ را باور ندارم


  این هم  دو غزل تازه اولی نسبتا ساده  و بی پیرایه و دومی کمکی سخت تر

 آنها را به نقد و داوری بنشینید :

 

 راویِ پروانه ها

 

 

1. دانم کجا شاعر شدم مجنون ندانم

باغ ارم شد یا لب کارون ندانم

...

2. دانم که از کی گشته ام آوازه ی شهر

از کی شدم افسانه ی گردون ندانم

...

3. جادو نیَم بندم نکن تهمورثِ دهر

سودایی ام غوغایی ام افسون ندانم

...

4. آن آهوی وحشی که صید تیرها شد

آخر چرا خندید غرق خون ندانم

...

5. من راوی رقصیدن پروانه هایم

حالا چرا رقصید و کی یا چون ندانم

...

6.شعر از گلویم می چکد  پس قاتلی هست

حتی به من هستید اگر مظنون ندانم

 تیر ۹۰

  بودای خیس

 

 

۱. بودای خیسِ چشمِ خود از من رقم بزن

یعنی به اوجِ سرخوشی ام رنگِ غم بزن

 ...

۲. من انتظار سیلِ  دمادم  نمی برم

یک قطره کافی است برایم تو نَم بزن

... 

۳. عمری تنم به چوب شبانان نواختی

یک بارهم به پنجه ی گرگِ ستم بزن

... 

۴. درواپسین  پَزا  شدن رستگاریم

دل  را  به روی آتشِ تردید هم بزن

 ...

۵. یک جرعه مانده تا ثمرِ جان ستانیم

این جرعه  را اگرچه زیاد است و کم بزن

 ...

۶. گفتم که دم نمی زنم از آنچه باختم

گفتم که دم نمی زنم اما تو دم بزن

... 

۷. در مکتب مروت دارالشفای خویش

آری طبیب خون جگر بر ورم بزن

... 

۸. هر شب ترانه های دلم  درد می کنند

امشب ترانه های دلم را قدم بزن

... 

۹. کافر تو شطحیات  دلم  را  قلم بگیر

شاعر تو لخته های دلم را قلم بزن

 


و غزل تازه ای هم قافیه با غزل پیشین ولی با زبان امروزی تر

لطفا نقد و داوری فرمایید :

 

 

  نکن فراموشم !

  

 

 

۱. فشرده ای تن خود را چنان در آغوشم

که رنگ قهوه ی چشمت لباس می پوشم

 

۲. ونقشِ ماه که در هر پیاله می بینم

سلامتی تو جای شراب می نوشم

 

۳. شبیه معجزه هستی که وقت آمدنت

کلیمِ تو منم  و میبری تو از هوشم

 

۴. زمان دیدنمان دیر میشود گاهی

و من به دیگِ دلم مثل سرکه میجوشم

 

۵. و آن زمان که به من  قصد رفتنت گفتی

دگر توهرچه که گفتی نرفت در گوشم

 

۶. سکوت سنگی من حاکی از رضایت نیست

غمی بریده  گلویم اگر که خاموشم

 

۷.  به جرم و حکم ندارم توانِ چون و چرا

بگو صلیب جدایی چگونه بر دوشم؟

 

۸. نمی کنم دگرت منع میروی اما

ترا به خاطره هامان نکن فراموشم

 

تیر ۹۰

 


 این شعر در اصل برای چندماه پیش بوده منتها تا حد زیادی ناتمام مونده بود که فرصتی دست داد و تکمیل شد با زبان قدیمی ، قالب اساطیری و درون مایه ی مذهبی . تقدیم به شما بزرگواران :

 

  خونِ سیاووش

 

 

*

۱. یکدم بر لب بنه ، نیشکرِ نوش را

یکسره برباد ده ، عقل و دل و هوش را

۲. برطَبق سرخ  رو ، گرد ره از رو بشو

از دل یاران  بجو ، غُلغله و جوش را

. 

۳. آتشِ صد پاره  تن ، در سر آدم فکن

پس به صِداقش بزن ، مُلک ری و شوش را

. 

۴. آینه بیمار شد ، زخمیِ زنگار شد

شکرِخدا یار شد  چشم خطاپوش را

. 

۵. حنجر خورشید را خنجر ظلمت برید

دیو سیه سر کشید ، خون سیاووش را

. 

۶.آه مسیحای من  چند مرا می کُشی؟

مست کجا می کِشی  زنگیِ مدهوش را؟

. 

 ۷. دختر شاه مُغان ،  رستمِ جان آمده

بهر وداعش شبی  باز کن آغوش را

. 

۸. سوخته گوش چمن صوتِ غُراب  و زغن  

قدر اگر می نهی  طوطیِ خاموش را

*

خرداد ٩۰

 

 

 

 

 

۱- صفای بغضِ گلویی  ، که دوستش داری

شدی خراب و نگویی  ، که دوستش داری

****

۲- به گِل نشسته ای و دست برنمی داری

از عشق با گُلِ رویی  ، که دوستش داری*

****

۳- سپرده ای دل خود را به دست بیدادش

برد به مسلخ سویی  ، که دوستش داری

****

۴- زِ ماه دیده نپوشی  که یار نگریزد

جز اشک چاره نجویی  ، که دوستش داری

****

۵- به پای چله نشینِ کویرِ چاک به لب !

بزن به رودِ وضویی  ، که دوستش داری

****

۶- خیالِ لحظه ی مستی نهفته بهتر لیک

به جمع  گیر سبویی  ، که دوستش داری

****

۷- من و سپیدیِ نرمینِ لوحِ هر غزلم

تو و سیاهی مویی  ، که دوستش داری

 خرداد ۹۰

             عشق من با گل رخسار تو امروزی نیست

                                              دیر سالیست که من بلبل این بستانم      (حافظ)

من نیز خواهم بود!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 4:31  توسط ابوذر  |